زندگی در جریانه …
توی این ۲ ماه هر باری که می اومدم اینجا تا ی مطلب تازه از خودم و زندگیمو حال و روزم بذارم؛
ی چیزی حس نوشتن رو ازم می گرفت…چند روز ی بار به آلاچیق عشقم سر میزدم ولی نمیشد که نمیشد.
البته خستگی و کم خوابی این دوران هم که ناشی از انجام خدمت سربازیمه مزید بر علت میشد.
بعد پایان دوران آموزشیم هفتم دی ماه موعد تقسیممون بود که من خوشبختانه همین تهران افتادم.
از اون روز تا حالا هر روز دارم میرم میام.صبح میرم ساعت ۳ هم خونم.خدار را شکر خیلی از جام راضیم.
از طرفی هم لباسم لباس شخصیه و توی ی محیطی دارم خدمت می کنم که از روحیه خشک نظامی خبری نیست
و کاملآ مثل محیط اداریه.دوست داشتم ی راست می تونستم بگم کجام ولی به دلیل ی سری ملاحظات معذورم…
توی این مدت حسابی سرم شلوغ بود.حالا به ترتیب بهش اشاره می کنم.با اینکه از صبح زود تا ساعت ۳ عملآ وقتم
برای خودم نیست ولی به لطف خدا و پدرم و همسری تونستم با برنامه ریزی به ی سری از کارام برسم
و مواردی رو که از اول سال در پی درست کردنشون بودم رو اوکی کنم….
ماشین رو تونستم با قیمت خوب بفروشم که این مورد خودش برای خودش کلی درگیری ذهنی واسم ایجاد کرده بود.
از طرفی بعد کلی این در و اون در زدن و مکافات عمل شدید تونستم هم برای خودم و هم همسری وام ازدواج رو بگیرم.
برای مسکن مهر توی شهر جدید پرند ثبت نام کردم.خونه هاش رو ی بار دیگه رفتم دیدم.
از طرفی از اونجاییکه من خودم خونمو اوکی دارم میکنم قرار شد که پدر و مادرم ی سری کارها انجام بدن تا بتونن به من
ی سرمایه ای بدن تا من ی کاری رو راه بندازم.راجب به این موضوع حرف دارم که میذارم واسه بعد تر.
من و همسری تصمیم گرفتیم به جای اجاره نشینی توی تهران و کرج و کلی پول دادن هر ماه بعنوان کرایه خونه بریم
و یکی از همین خونه های مسکن مهر رو برداریم.ضرر که نداره؛حالا اگرم نخواستیم نمیریم بشینیم.
من بعد کلی فکر کردن تصمیم گرفنم که مسکن مهر رو توی شهر جدید پرند بگیرم.
تابستونی که ی چند بار واسه تحقیق رفته بودم پرند خبری از شلوغی و ازدحام جمعیت نبود ولی توی این یک ماهه که
مقدار وام رو زیاد کردند و پول پیش خونه هارو آوردند پایین به شدت به طرز وحشتناکی ملت حمله کردند
سمت خونه های پرند.قبلآ این جوری بود که برای خونه های طرح کوزو که ی شرکت پیمانکاری ترکیه ایه برای
یک خوابه و ۲ خوابه و ۳ خوابه هاش به ترتیب باید ۱۲ و ۱۸ و ۲۲ میلیون بعنوان پول پیش میدادی ولی الان
به ترتیب باید ۴/۵ و ۱۱ و ۱۶ تومن به طور میانگین پول بدی.
البته ی حسنی که داشت اگر اون موقع اقدام می کردیم انباری روی خونه ها به تعداد خوبی بود که به احتمال زیاد
با پرداخت یکباره پول پیش بهمون می رسید ولی الان قیمت خونه های انباری دار چیزی حدود ۲ میلیون تفاوت قیمت داره
که البته ما دیدیم ارزش نداره و بدون انباری برداشتیم.همسر اصرار می کرد که ی ۱ خوابه برداریم و بقیه پولمون رو نگه
داریم.منم روی همین موضوع با فرض اینکه ی ۱ خوابه برداریم رفتم کل بانکها و مؤسسات مالی رو زیر و رو کردم
ولی هیچی از توش درنیومد و سود و وام بانکها فقط بدرد خودشون میخوره و بس …
از طرفی رفتم و خونه های یک خوابه رو دیدم که واقعآ بد بود مخصوصآ آشپزخونش.البته این بدی خودش رو زمانی بیشتر
نشون می داد که با ۲ خوابه ها مقایسش می کردی.حالا من هرچقدر به همسری میگفتم که الان داغی و بعدآ میفهمی
که چقدر اشتباه داریم می کنیم که داریم یک خوابه برمیداریم و اصلآ توی این خونه جهیزیت حیف میشه و ازاون گذشته
آشپزخونش به درد نمیخوره قبول نمی کرد و نگران پولمون بود.جون از نظر من اگر بخوایم یک خوابه بگیریم چند وقت بعدش
باید بالاخره به فکر ی خونه بزرگتر باشیم.چه کاریه؟ از همین الان ی ۲ خوابه می گیریم و خودمون رو واسه مدت زیادی
راحت می کنیم شایدم واسه همیشه…. از طرفی ما میخواهیم همون قسط رو بدیم پس یک خوابه برداشتن احمقی بود.
همه طرحهای خونه های کوزو ماهی ۲۱۰ هزار تومان قسطشه به مدت ۱۳ سال…
این بحثها و شک و تردیدها زمانی برطرف شد که ما فهمیدیم که به دلیل هجوم مردم خونه های یک خوابه تموم شده بود
و ما با آرامش روانی بیشتر،خونه های ۲ خوابه رو انتخاب کردیم.در حال حاظرم منتظر اعلام شماره حسابیم
تا پول واریز بکنیم.در آخرم مشخصات و قیمت واحدهای مسکن مهر کوزو و پارس کوزو رو
برای دانلود با حجم خیلی کم میذارم .
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
آلاچیق نوشت ۱ : از سه شنبه هفته پیش که روز ولنتاین بود من همسری با هم بود تا همین امروز صبح
که رفت خونشون.از همون روز هم تا خود همین دیشب همش توی خیابون ها و مراکز خرید بودیم.
خیلی خیلی تو دلم مونده بود که برم و برای همسری جانم لباس بردارم.هر چیزی رو که دوست داره.
برای همینم مبلغ قابل توجهی رو گذاشته بودم کنار تا سر ی فرصت بریم و خرید کنیم.
خلاصه حاصل این چند روز شد اینا… ۳ تا مانتو،بوت،کفش اسپرت،۲ تا شال،کلی لباس خونگی،لباس زیر و عینک و
خلاصه همه چی… کلی کیف کردم.
آلاچیق نوشت ۲ : توی این مدت همسرم جدی تر داره به آرایشگری می پردازه.منم بهش پول دادم تا
ی دستگاه کاشت ناخن بخره تا جدی تر دنبال کنه.واسه خودش هم رفت کارت ویزیت سفارش داده و …
آلاچیق نوشت ۳ : راجب پستهای روایط نیز حرف دارم برای گفتم و شماره های بعدیش رو منتشر می کنم.
فقط بگم که داستانمون همچنان پابرجاست.از تمام کسانی هم که با مطالبشون راهنماییم کردند صمیمانه ممنونم.