<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>آلاچــیـق عشـق</title>
	<atom:link href="http://12esfand89.com/?feed=rss2" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://12esfand89.com</link>
	<description>من و همسرم</description>
	<lastBuildDate>Sat, 21 Apr 2012 19:20:23 +0000</lastBuildDate>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
	<generator>http://wordpress.org/?v=3.3.2</generator>
		<item>
		<title>فروردین تلخ یا شیرین &#8230;؟!</title>
		<link>http://12esfand89.com/?p=3134</link>
		<comments>http://12esfand89.com/?p=3134#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 21 Apr 2012 18:26:58 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای شوهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات آلاچیق]]></category>
		<category><![CDATA[انتخاب واحد مسکن مهر-واریز پول به حساب مسکن مهر،خرید عروسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://12esfand89.com/?p=3134</guid>
		<description><![CDATA[نمیدونم پست هایی که از اول سال تا حالا نوشتم چیزی رو مشخص کرده یا نه ولی با ی کم دقت می شد کاملآ به ی سری مسایل پی برد و از حال و روزم با خبر شد. بدترین اتفاقات توی عید برای من شکل گرفت.فقط خدا میدونه من توی عید چی کشیدم و شیرینی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000080;">نمیدونم پست هایی که از اول سال تا حالا نوشتم چیزی رو مشخص کرده یا نه</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ولی با ی کم دقت می شد کاملآ به ی سری مسایل پی برد و از حال و روزم با خبر شد.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">بدترین اتفاقات توی عید برای من شکل گرفت.فقط خدا میدونه من توی عید چی کشیدم و شیرینی سال جدید</span></p>
<p><span style="color: #000080;">چه طوری به کامم زهر شد.تا حدودی اعتقاد به این دارم که چشم می خوریم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">خسته شدم از بس که اتفاقات مرتبط با همون داستان معروف روابط،زندگیم رو تحت شعاع قرار داده.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">توی عید ی سری اتفاقات که نباید می افتاد سر کم تجربگی و حساسیت های به شدت کلافه کننده خانمم افتاد</span></p>
<p><span style="color: #000080;">اتفاقاتی که من از همشون می ترسیدم و هیچ وقت متصور نبودم..دیگه هیچ چیز برام مهم نبود.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">از زندگی و شرایطی که داشتم به شدت خسته شده بودم.فقط خود خدا میدونه که چقدر از دست خانمم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">دلگیر و عصبانی بودم.هیچ جوره نمی تونستم خودم رو راضی کنم تا کوتاه بیام &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">یادآوری اون روزها و اون اتفاقات برام واقعآ زجر آوره..دوست ندارم دربارش چیزی بیشتری بگم؛</span></p>
<p><span style="color: #000080;">حداقل الان که زیاد از اون اتفاقات نمی گذره&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">تمام برنامه ریزی هایی که من و همسرم برای تعطیلات توی عید کرده بودیم تا من بتونم از مرخصی هام</span></p>
<p><span style="color: #000080;">به نحو احسن استفاده کنم سر ی سری مسایل به شدت اعصاب خورد کن به هم ریخت.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">برنامه ریزی هایی که قبل تر در پست <a href="http://12esfand89.com/?p=3018" target="_blank">در آخرین نفسهای سال ۹۰ …</a> دربارش مفصل صحبت کرده بودم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">آسمون هوای زندگی من و همسرم به شدت تیره و تار بود تا اینکه &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">همون طوریکه گفته بودم (<a href="http://12esfand89.com/?p=3075" target="_blank">اینجا</a>) توی تعطیلات عید،بالاخره سامانه مسکن مهر،حساب بانک مسکن رو</span></p>
<p><span style="color: #000080;">برام افتتاح کرد و پیامکش رو هم زد.به خاطر همین و پیگیری مسایل مربوط به مسکن مهر</span></p>
<p><span style="color: #000080;">برخلاف میل باطنی اون روزم مجبور شدم به همسرم زنگ بزنم&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</span></p>
<p><span style="color: #000080;">صبح روز ۱۴ فروردین رفتم پرند تا کارای خونه رو انجام بدم.اون روز به شدت هر چه تمام تر شلوغ بود و مردم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">مثل مور و ملخ ریخته بودند اونجا.ی وضع افتضاحی شده بود.سر بی تدبیری مسؤولین امر بی نظمی شدیدی</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ایجاد شده بود؛تا اونجاییکه مردم به جون هم افتاده بودند.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">به هر ترتیبی من موفق شدم نامه بانکم رو بگیرم تا برم پول رو بریزم به حساب.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">اون روز توی واپسین لحظات و دقایق ساعت کاری بانکها موفق شدم پول رو به حسابی که معرفی کرده بودند بریزم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ی چیزی رو هم که از لا به لای حرفهای مردم متوجه شدم این بود که ظاهرآ واحدها رو تا شهریور قرار شده تحویل بدن</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و این مسأله بر خلاف میل من و همسری بود.چون ما دوست داشتیم تا ۱۵ تیر بریم سر خونه زندگیمون&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">با تماس های مادر خانمم و رو انداختنهاش بالاخره مجاب شدم که برم خونه همسری اینا و نهار رو اونجا خوردم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و بدون اینکه حرف خاصی بین من و همسری رد و بدل بشه ساعت ۵ از خونه اومدم بیرون تا ماشین داداشم رو که</span></p>
<p><span style="color: #000080;">صبح ازش قرض گرفته بودم پس بدم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</span></p>
<p><span style="color: #000080;">فردا ی اون روز هم به اشتباه پاشدم رفتم سر خدمت؛به خاطر اینکه اون روز هم جزء مرخصی هام بود.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">شب آخر وقت دیدم که اطلاعات پول واریزیم به حساب مسکن مهر داخل سامانه اومده و به همین خاطر همین هم،</span></p>
<p><span style="color: #000080;">منی که اون روز رو به اشتباه رفته بودم خدمت؛فرصت رو غنیمت شمردم و با هماهنگی،</span></p>
<p><span style="color: #000080;">فردای اون روز رو نرفتم خدمت و به جاش رفتم پرند تا کارهای باقیمانده رو پیگیری کنم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">عقد قرارداد و انتخاب واحد کارایی بود که اون روز دوباره به اتفاق همسرم انجام دادیم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ی سر هم دوباره رفتیم واحدها رو از نزدیک دیدیم.توی همون دو سه روز من فهمیدم که ما عاشق همدیگه ایم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و با اینکه از دست هم دلخور بودیم دست توی دست هم دنبال کارای خونه بودیم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">واقعآ شاید خواست خدا بود در حالیکه هیچکس و هیچ چیز ما رو نمیتونست مجاب بکنه،</span></p>
<p><span style="color: #000080;">این مسکن مهر بیاد و واسطه ما بشه&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">هر دومون بدون اینکه بخواهیم کوچکترین حرفی درباره اون اتفاقات بزنیم دنبال کارهای خونه بودیم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و با هم حرف می زدیم و مشورت می کردیم و تصمیم می گرفتیم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ی چیزی که خیلی داشت عذابم می داد و ناراحتم کرده بود بهم خوردن اون برنامه ریزی ها بود و از اونجاییکه</span></p>
<p><span style="color: #000080;">همه چی در حال گرونتر شدن بود و همچنان هم هست و خواهد بود؛با اینکه خیلی برام سخت بود</span></p>
<p><span style="color: #000080;">به همسرم زنگ زدم و گفتم که بیا بریم خریدهامون رو انجام بدیم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ال سی دی،فرش،آینه شمعدون،گوشی تلفن،چمدان،لباس مجلسی و لباس خواب،ساعت مچی،صندل و کفش،</span></p>
<p><span style="color: #000080;">کیف دستی و کیف پول،قرآن و از همه مهمتر لباس عروس و سرویس طلا بخش عمده ای از خریدهایی بود</span></p>
<p><span style="color: #000080;">باید انجامش می دادیم.</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">ادامه دارد &#8230;</span></p>
<p>ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</p>
<p><span style="color: #ff00ff;">آلاچیق نوشت :</span> <span style="color: #000080;">برای اون دسته از کسانی که راجب به مسکن مهر پرند سؤالاتی رو داشتند؛قصد دارم مطالبی بنویسم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و تا اونجاییکه بتونم تجربیاتم رو در اختیارشون بذارم.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://12esfand89.com/?feed=rss2&#038;p=3134</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دقت کردین تا حالا &#8230;</title>
		<link>http://12esfand89.com/?p=3125</link>
		<comments>http://12esfand89.com/?p=3125#comments</comments>
		<pubDate>Fri, 13 Apr 2012 15:54:59 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای شوهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بلا تکلیف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://12esfand89.com/?p=3125</guid>
		<description><![CDATA[ﻗﺪﯾﻤﺎ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ که ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺴﺮ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻥ ﺍﻻﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﺑﻬﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻥ]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="font-family: tahoma,sans-serif; color: #000080;">ﻗﺪﯾﻤﺎ ﻣﺮﺍﺳﻢ ﺧﻮﺍﺳﺘﮕﺎﺭﯼ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ که ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺴﺮ ﺭﻭ ﺑﻬﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻥ</span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,sans-serif; color: #000080;">ﺍﻻﻥ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﺩﺧﺘﺮ ﻭ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﻧﻮﺍﺩﻩ ﻫﺎﺷﻮﻧﻮ ﺑﻬﻢ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﻥ <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':-D' class='wp-smiley' />  <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_rolleyes.gif' alt=':roll:' class='wp-smiley' />  <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':-D' class='wp-smiley' /> </span></p>
<p><span style="font-family: tahoma,sans-serif; color: #000080;"><br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://12esfand89.com/?feed=rss2&#038;p=3125</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>برنامه ریزی عروسی و دانلود ابزارهای آن</title>
		<link>http://12esfand89.com/?p=3094</link>
		<comments>http://12esfand89.com/?p=3094#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Mar 2012 20:27:34 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای شوهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات آلاچیق]]></category>
		<category><![CDATA[برنامه ريزي عروسي-دانلود ابزارهای کاربردی برنامه ریزی عروسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://12esfand89.com/?p=3094</guid>
		<description><![CDATA[روز عروسی یکی از مهمترین روزهای زندگی است . جشن عروسی در این روز باید بدون هیچ کم و کاستی برگزار شود. اقدامات قبل و بعد از عروسی باید به طور دقیق برنامه ریزی شوند. برنامه ریزی برای برگزاری جشن عروسی ممکن است حتی تا یک ماه به طول انجامد. در اینجا برخی از اساسی [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #000080;">روز عروسی یکی از مهمترین روزهای زندگی است . جشن عروسی در این روز باید بدون هیچ کم و کاستی برگزار شود.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">اقدامات قبل و بعد از عروسی باید به طور دقیق برنامه ریزی شوند. برنامه ریزی برای برگزاری جشن عروسی ممکن است</span></p>
<p><span style="color: #000080;">حتی تا یک ماه به طول انجامد. در اینجا برخی از اساسی ترین گامهایی که می بایست در برنامه ریزی های خود</span></p>
<p><span style="color: #000080;">مد نظر قرار دهید ذکر می کنیم:</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span id="more-3094"></span></p>
<p><img class="aligncenter" src="http://12esfand89.com/wp-content/uploads/2012/03/ezdevaj.jpg" alt="" width="336" height="257" /></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #ff00ff;">گام اساسی اول : تعیین تاریخ عروسی</span></p>
<p><span style="color: #000080;">بدیهی است که همه برنامه ریزی های شما به این تاریخ بستگی دارد. بنابراین ابتدا متناسب با آداب و رسوم خودتان</span></p>
<p><span style="color: #000080;">نسبت به تعیین این تاریخ اقدام کنید. فراموش نکنید که در تعیین روز عروسی مسایل زیر را در نظر بگیرید:</span></p>
<p><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff0000;">*</span> تاریخ عروسی روی هزینه های شما تاثیر می گذارد. بعنوان مثال هزینه های اجاره تالار در روزهای</span></p>
<p><span style="color: #000080;">خاص و اعیاد و تعطیلات با روزهای عادی متفاوت است.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">حتی فصل برگزاری عروسی شما می تواند تاثیر زیادی در هزینه های شما داشته باشد.</span></p>
<p><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff0000;">*</span>مهمانان را در نظر بگیرید. اگر مهمانهایی از راه دور دارید بهتر است روزهای تعطیل را برای جشن خود انتخاب کنید.</span></p>
<p><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff0000;">*</span>اگر در شهرهای پرترافیک زندگی می کنید، در نظر داشته باشید که معمولا ترافیک خیابان ها در تاریخ های خاص مثل:</span></p>
<p><span style="color: #000080;">روز مادر، روز پدر و سایر اعیاد به مراتب بیشتر از روزهای عادی است و ممکن است روی برنامه ریزی شما تاثیر بگذارد.</span></p>
<p><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff0000;">*</span>در تعیین تاریخ  عروسی خود،‌تداخل با برنامه ها و مراسم دوستان، آشنایان و نزدیکان را مد نظر داشته باشید.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">بهتر است قبل از نهایی کردن تاریخ عروسی ،‌یک بار آن را در بین نزدیکان و بزرگترهای فامیل عنوان کنید</span></p>
<p><span style="color: #000080;">تا مطمئن شوید با مراسم دیگری تداخل ندارد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #ff00ff;">گام اساسی دوم: تهیه لیست میهمانان</span></p>
<div> <span style="color: #000080;">اهمیت این گام کمتر از تعیین تاریخ عروسی نیست. بسیاری از خانواده ها تصوری که  از تعداد مهمانان خود دارند</span></div>
<div><span style="color: #000080;">با واقعیت منطبق نیست. بنابراین هرگز به حدس و گمان و تخمین اکتفا نکنید.</span></div>
<div><span style="color: #000080;">خواهید دید وقتی لیست میهمانان خود را روی کاغذ بیاورید، با آنچه در ذهن داشتید تفاوت زیادی دارد.</span></div>
<div><span style="color: #000080;">نکته دیگر این است که تهیه این لیست شاید تا یک هفته به طول انجامد. چراکه برخی از مهمانان در ابتدا از قلم می افتند.</span></div>
<div><span style="color: #000080;">بنابراین هرچه سریع تر لیستی کامل و شسته و رفته از مهمانان خود و همسرتان با ذکر نام </span></div>
<div><span style="color: #000080;">و تعداد افراد خانواده مدعو، تهیه کنید.</span></div>
<p dir="RTL"><span style="color: #993366;">یک تکنیک مهم:</span></p>
<div> <span style="color: #000080;"> ممکن است نسبت به تعداد دقیق افرادی که ممکن است در جشن شما حضور پیدا کنند شک داشته باشید.</span></div>
<div><span style="color: #000080;">مثلا نمی دانید که آیا خانواده ای که در شهر دیگری زندگی می کنند برای عروسی شما خواهند آمد یا خیر.</span></div>
<div><span style="color: #000080;">در این حالت از تکنیک تخمین سه نقطه ای استفاده کنید. ابتدا تعداد کسانی را که مطمئن هستید</span></div>
<div><span style="color: #000080;">به جشن شما خواهند آمد محاسبه کنید. بعد از آن تعداد کل مهمانان را با فرض این که همه و همه به جشن شما</span></div>
<div><span style="color: #000080;">خواهند آمد محاسبه کنید. حال میانگین این دو عدد را بدست آورید و مبنای محاسبات خود قرار دهید.</span></div>
<p dir="RTL"><span style="color: #ff00ff;">گام اساسی سوم : تعیین بودجه عروسی</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">بعد از تعیین تاریخ عروسی و تعداد مهمانان، باید نسبت به بودجه ای که قصد دارید برای عروسی خود خرج کنید،</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">تصمیم گیری کنید. بهتر است قبل از هرچیز در این مورد با دوستان و نزدیکانی که اخیرا مراسم عروسی خود را</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">برگزار کرده اند مشورت کنید. هزینه ها را به صورت تفکیک شده</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">(تالار عروسی ،‌لباس عروس ، آرایش عروس ،‌ گل ،‌ماشین عروس و &#8230; ) روی کاغذ بنویسید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">سپس نسبت به تعدیل آنها با توجه به آنچه که در نظر گرفته اید اقدام کنید. تحقیق در بازار را فراموش نکنید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">با کمی پرس و جو در بازار می توانید تصمیم بهتری بگیرید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #ff00ff;">گام اساسی چهارم: تعیین محل برگزاری مراسم عروسی</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">باغ یا تالار ، منزل مسکونی و یا ویلای یکی از نزدیکان فرقی نمی کند. آنچه مهم است توافق شما و همسرتان</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">بر سر محل برگزاری و نیز بودجه ای است که برای آن در نظر گرفته اید. در تعیین محل برگزاری مراسم عروسی</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">علاوه بر اینها، نکات دیگری نظیر: تعداد مهمانان، فصل برگزاری عروسی، آب و هوای منطقه، مسافت ،</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">فرهنگ و آداب و رسوم خانواده ها می تواند در تصمیم گیری شما درباره محل برگزاری مراسم تاثیر گذار باشد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">اگر تاریخ عروسی شما ، یکی از اعیاد و یا روزهای خاص است، هرچه سریع تر نسبت به رزور تالار و یا باغ اقدام کنید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">چراکه ممکن است در تاریخ مورد نظر شما ، تالار ها و باغ های مناسب رزرو شده باشند.</span></p>
<p dir="RTL"><img class="aligncenter" src="http://12esfand89.com/wp-content/uploads/2012/03/wedding-day.jpg" alt="" width="414" height="277" /></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #ff0000;">سایر اقدامات :</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">چهار گامی که در بالا ذکر شد در واقع گامهای اصلی برنامه ریزی عروسی هستند که حداقل شش ماه قبل از</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">تاریخ برگزاری عروسی باید انجام شده باشند. بعد از تعیین تاریخ، تعداد مهمانان ، بودجه و محل برگزاری مراسم عروسی‌،</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">باید نسبت به برنامه ریزی موارد زیر اقدام کنید:</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff00ff;">انتخاب دفتر ثبت ازدواج</span> : در صورتی که قبلا به صورت رسمی ازدواج خود را ثبت نکرده اید می بایست نسبت به</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">هماهنگی و رزرو قرار ملاقات با دفتر ثبت ازدواج، اقدام کنید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">سعی کنید مسافت دفتر ثبت ازدواج با محل مراسم را درنظر بگیرید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff00ff;">عکاس و فیلم بردار عروسی</span>: با توجه به تنوع زیادی که در این بازار هست، ممکن است انتخاب عکاس و فیلم بردار متناسب</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">با سلیقه شما گاه حتی تا یک ماه به طول انجامد. شما مشغله های دیگری هم دارید پس این مورد را نیز</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">در اولویت قرار دهید.حداقل تا ۴ ماه قبل از عروسی باید قرارداد عکس و فیلم عروسی خود را تنظیم کرده باشید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff00ff;">آرایشگاه عروس</span> : این مورد نیز می بایست حداقل چهارماه قبل از عروسی رزرو شده باشد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">بنابراین قبل از اینکه دیر شود و استرس آن دامنگیر شما شود،‌ در آرامش و با فراق بال اقدام به</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">انتخاب آرایشگاه عروس کنید.در این مورد نزدیکی محل آرایشگاه به آتلیه عکاسی و گل فروشی را فراموش نکنید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff00ff;">لباس عروس و کت و شلوار داماد</span>: یکی از مهم ترین برنامه های شما انتخاب لباس است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">شما باید زمان و انرژی زیادی را صرف کنید تا بتوانید لباس عروس و کت و شلوار داماد را انتخاب کنید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">پس هرگز این موارد را به روزهای آخر موکول نکنید. سعی کنید حداقل تا دو ماه قبل از عروسی،</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">این موارد را نهایی کرده باشید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff00ff;">گل فروشی</span> : دسته گل عروس ، تزیین ماشین عروس ، گل آرایی سالن پذیرایی و &#8230; همه اینها مستلزم</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">انتخاب و تنظیم وقت با یک گل فروشی مناسب است که می بایست حداقل یک ماه قبل از عروسی انجام شده باشد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">سعی کنید گل فروشی را انتخاب کنید که به محل برگزاری جشن نزدیک باشد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff00ff;">ماشین عروس</span>: چنانچه قصد دارید ماشین عروس را اجاره کنید و یا از دوستان و آشنایان امانت بگیرید،‌</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">حداقل یک ماه قبل از عروسی هماهنگی های لازم را انجام دهید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">نباید انجام این هماهنگی ها را به روزهای آخر موکول کنید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff00ff;">محل سکونت</span>: طوری برنامه ریزی کنید که حداقل ۱۵ روز قبل از برگزاری مراسم ، منزل مشترک شما آماده زندگی باشد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">تمیزکاری و نظافت، رنگ و نقاشی ، جهازبرون و چیدن وسایل ، نصب پرده ها و&#8230; زمان زیادی را از شما خواهند گرفت.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">هرگز این موارد را تا روزهای آخر به تاخیر نیندازید. اگر قصد رهن و  یا اجاره خانه را دارید</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">حداقل دوماه قبل از عروسی باید اقدام کنید.قرارداد اجاره شما یک ماه قبل از مراسم باید امضا شده باشد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">پس اگر می خواهید استرس نداشته باشید، عجله کنید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff00ff;">خرید عروس و داماد</span>: معمولا در آداب و رسوم اکثر مردم، خریدهایی موسوم به خرید عروس و داماد وجود دارد</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">و اجناسی از قبیل: چمدان ، آینه و شمعدان ، لباس ، ساعت ، لوازم آرایشی و بهداشتی و &#8230; وجود دارد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">مطابق با آداب ورسوم خود این خریدها را برنامه ریزی و اجرا کنید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;"><span style="color: #ff00ff;">تهیه و توزیع کارت عروسی</span>: خیلی از خانواده ها تهیه و توزیع کارتهای دعوت را جزء آخرین اقدامات  قرار می دهند</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">و معمولا در روزهای نزدیک به عروسی با عجله اقدام به نوشتن و توزیع کارتها می کنند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">درنتیجه برخی از مهمانان از قلم می افتند و یا برای رساندن کارت دعوت به دست برخی ازمهمانان فرصتی نمی ماند .</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">متاسفانه این موارد در جشنهای عروسی بسیاری دیده شده است.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">توصیه می کنیم با استفاده از لیست مهمانان که در گام دوم برنامه تهیه کردید،</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">حداقل یک ماه مانده با تاریخ برگزاری عروسی ،کارتها را سفارش بدهید و پس از دریافت،</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">اقدام به نوشتن کارتها کرده و به مرور آنها را توزیع کنید.به این ترتیب هم احترام مهمانان حفظ شده است و هم</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">مطمئن هستید که همه کارت دریافت کرده اند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">چنانچه با استفاده از این نکات ، جزئیات مراسم عروسی خود را برنامه ریزی کنید،‌ می توانید اطمینان داشته باشید که</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">عروسی شما بدون هیچ نگرانی و استرسی به بهترین نحو ممکن برگزار خواهد شد.</span></p>
<p dir="RTL"><img class="aligncenter" src="http://12esfand89.com/wp-content/uploads/2012/03/L131326012632.jpg" alt="" /></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">بسیاری از استرس ها  و نگرانی های قبل و بعد عروسی ریشه در عدم برنامه ریزی دارد.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">بنابراین از همین حالا نسبت به برنامه ریزی مراسم عروسی خود اقدام کنید.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">در اینجا <span style="color: #ff0000;">۲ ابزار کاربردی</span> برای برنامه ریزی عروسی به شما پیشنهاد می شود که شما را در این راه ، یاری می کند.</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">چک لیست برنامه ریزی کارهای عروسی (نمونه تکمیل شده) و (نمونه خام آن) که به صورت یک فایل فشرده شده</span></p>
<p dir="RTL"><span style="color: #000080;">جهت دانلود قرار داده شده است.</span></p>
<p dir="RTL"><img class="aligncenter" src="http://12esfand89.com/wp-content/uploads/2012/03/download_icon.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><a title="ابزارهای کاربردی برنامه ریزی عروسی" href="http://s1.picofile.com/file/7340060428/%D8%A7%D8%A8%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%B1%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87_%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DB%8C.exe.html" target="_blank"><span style="color: #ff0000;">ابزارهای کاربردی برنامه ریزی عروسی</span></a></p>
<p style="text-align: center;" dir="RTL"><span style="color: #008080;">رمز فایل : ۱۲esfand89.com</span></p>
<p style="text-align: right;" dir="RTL"><a href="http://aroossite.com/" target="_blank">لینک منبع</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://12esfand89.com/?feed=rss2&#038;p=3094</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>لیست جهیزیه</title>
		<link>http://12esfand89.com/?p=3080</link>
		<comments>http://12esfand89.com/?p=3080#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Mar 2012 19:04:31 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای شوهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات آلاچیق]]></category>
		<category><![CDATA[دانلود لیست جهیزیه-لوازم مورد نیاز یک منزل فوق مدرن-یک لیست کامل برای خانه-ازدواج]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://12esfand89.com/?p=3080</guid>
		<description><![CDATA[همه می دانیم که خرید لوازم منزل برای یک زوج جوان چقدر سخت و طاقت فرساست. و سخت تر از آن، نوشتن لیست لوازمی که باید خریداری شود. به همین دلیل و در جهت راحتی شما،لیستی متشکل از کلیه لوازم یک منزل فوق مدرن را در اینجا می ذارم  که هرآنچه در منزل به آن [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #003366;">همه می دانیم که خرید لوازم منزل برای یک زوج جوان چقدر سخت و طاقت فرساست. و سخت تر از آن،</span></p>
<p><span style="color: #003366;">نوشتن لیست لوازمی که باید خریداری شود.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">به همین دلیل و در جهت راحتی شما،لیستی متشکل از کلیه لوازم یک منزل فوق مدرن را در اینجا می ذارم</span></p>
<p><span style="color: #003366;"> که هرآنچه در منزل به آن نیاز خواهید داشت (و حتی بیشتر) در آن ذکر شده است.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">از آنجایی که ازدواج شتری است که روزی در خانه هر عروس خانم و آقا دامادی کشیک می دهد،</span></p>
<p><span style="color: #003366;">لذا انتظار می رود این لیست مورد استفاده افراد بسیاری قرار گیرد.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">فایل بصورت pdf می باشد. لذا جهت استفاده از آن نیاز به Adobe Acrobat Reader دارید که اکثر کاربران</span></p>
<p><span style="color: #003366;">بر روی کامپیوتر خود نصب دارند.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">نکته: این لیست یک لیست کامل برای خانه ای است که همه چیز دارد.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">این لیست را “می توانید” به دلخواه به عنوان لیست جهیزیه در نظر بگیرید و اقلامی را که برای جهیزیه</span></p>
<p><span style="color: #003366;">به آنها احتیاج دارید را علامت زده و فقط آنها را خریداری کنید.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">هدف از این لیست کامل بودن آن است، نه اینکه بخواهیم صرفاً یک لیست جهیزیه عروس داشته باشیم.</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #ff00ff;">جهت دانلود به ادامه مطلب بروید</span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span id="more-3080"></span></p>
<p>&nbsp;</p>
<p><span style="color: #003366;"><img class="aligncenter" src="http://12esfand89.com/wp-content/uploads/2012/03/download_icon.jpg" alt="" /></span></p>
<p style="text-align: center;"><a title="لیست جهیزیه" href="http://s2.picofile.com/file/7340003117/%D9%84%DB%8C%D8%B3%D8%AA_%D8%AC%D9%87%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%87.pdf.html" target="_blank"><span style="color: #ff0000;">دانلود لیست جهیزیه / لوازم یک منزل فوق مدرن</span></a></p>
<p style="text-align: right;"><a href="http://www.musavis.com/" target="_blank">لینک منبع</a></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://12esfand89.com/?feed=rss2&#038;p=3080</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دایرة المعارف سیار</title>
		<link>http://12esfand89.com/?p=3075</link>
		<comments>http://12esfand89.com/?p=3075#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 28 Mar 2012 17:40:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای شوهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات آلاچیق]]></category>
		<category><![CDATA[ازدواج و مشکلات آن-مسکن مهر-شماره شبا-]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://12esfand89.com/?p=3075</guid>
		<description><![CDATA[ی چند روزی میشه که بالاخره سامانه مسکن مهر،حساب بانک مسکن رو برام افتتاح کرد و پیامکش رو هم زد. حالا فقط میمونه اخذ نامه بانک جهت واریز پول و بعد هم انعقاد قرارداد. منتها فعلآ واحد کارگزینی مسکن مهر پرند تا پایان تعطیلات نوروزی تعطیله.. پولم توی بانک ملیه..امروز رفتم شبای حساب بانک مسکنم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #003366;">ی چند روزی میشه که بالاخره سامانه مسکن مهر،حساب بانک مسکن رو برام افتتاح کرد و پیامکش رو هم زد.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">حالا فقط میمونه اخذ نامه بانک جهت واریز پول و بعد هم انعقاد قرارداد.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">منتها فعلآ واحد کارگزینی مسکن مهر پرند تا پایان تعطیلات نوروزی تعطیله.. <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_sad.gif' alt=':(' class='wp-smiley' />  </span></p>
<p><span style="color: #003366;">پولم توی بانک ملیه..امروز رفتم شبای حساب بانک مسکنم رو گرفتم تا هر وقت خواستم پول رو بریزم</span></p>
<p><span style="color: #003366;">مشکلی نداشته باشم.این چند ساعتم درگیر زدن ی سایت برای خانومی بودم.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">همون طوریکه قبل تر گفتم همسری چند وقتیه که حرفه آرایشگری رو که مدتها بود پیگیرش بود جدی تر گرفته</span></p>
<p><span style="color: #003366;">و با زدن کارت و تبلیغات شروع به کار کرده.یادم میاد از اواخر بهار ی سری کلاسهای تخصصی می رفت.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">تا الانم بد نبوده و مشتری داشته &#8230; منم امروز مقدمات ی سایت آرایشگری تبلیغی رو براش مهیا کردم.</span></p>
<p>ــــــــــــــــــــ</p>
<p><span style="color: #003366;">توی این یک ساله انقدر راجب مسایل عروسی و هر آن چیزی که به ازدواج ربط داشته توی گوگل سرچ کردم</span></p>
<p><span style="color: #003366;">که الان احساس می کنم واسه خودم ی دایرة المعارف سیار شدم. <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':-D' class='wp-smiley' />  </span></p>
<p><span style="color: #003366;">تمام درگیریهای ذهنیم هم کاملآ در مطالب سایت معلومه.به خاطر همینم چند نفر</span></p>
<p><span style="color: #003366;">با تیز هوشی <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_lol.gif' alt=':lol:' class='wp-smiley' />  این جریان رو فهمیدند و با ارسال ایمیل،در زمینه های مختلف ازم سؤالاتی داشتند که</span></p>
<p><span style="color: #003366;">منم جوابشون رو دادم.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">ی چند نفری ازم لیست جهیزی ای رو که چند ماه پیش حرفش رو پیش کشیده بودم خواسته بودند.</span></p>
<p><span style="color: #003366;">توی پست بعدی حتمآ این کار رو میکنم.باشد که در وقت دیگر عزیزان صرفه جویی شود&#8230;</span> <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_wink.gif' alt=':wink:' class='wp-smiley' /> </p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://12esfand89.com/?feed=rss2&#038;p=3075</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>حسرت و باز حسرت و باز هم &#8230;</title>
		<link>http://12esfand89.com/?p=3054</link>
		<comments>http://12esfand89.com/?p=3054#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 27 Mar 2012 12:16:07 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای شوهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات آلاچیق]]></category>
		<category><![CDATA[حسرت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://12esfand89.com/?p=3054</guid>
		<description><![CDATA[ می خواستم بنویسم از حال دلم &#8230; اما خیلی وقتها ی نوشته ، ی شعر و شاید ی عکس از هزاران جمله بهتره &#8230; این روزها .. روزهای &#8230; نمی دانم اسمش را چه گذارم &#8230;. اما روزهای پر بارانیست&#8230; هم هوای اینجا ابریست&#8230;.هم هوای دلم &#8230; بی اختیار می بارم&#8230;بی دلیل&#8230;بی هوا &#8230; اگر [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;"> می خواستم بنویسم از حال دلم &#8230; اما خیلی وقتها ی نوشته ، ی شعر و شاید ی عکس از هزاران جمله بهتره &#8230;</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #333300;">این روزها ..</span></p>
<p><span style="color: #333300;">روزهای &#8230;</span><br />
<span style="color: #333300;">نمی دانم اسمش را چه گذارم &#8230;.</span></p>
<p><span style="color: #333300;">اما روزهای پر بارانیست&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333300;">هم هوای اینجا ابریست&#8230;.هم هوای دلم &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333300;">بی اختیار می بارم&#8230;بی دلیل&#8230;بی هوا &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333300;">اگر به باران رسیده بودم&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333300;">اگر از باران گذشته بودم&#8230;.</span></p>
<p><span style="color: #333300;">حیف که باران راهم را بست&#8230;</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #333300;">سیل تمامی امیدم را با خود برد&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333300;">مثل باد که یادم را برد&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333300;">مثل آفتاب که مرا سوزاند&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333300;">انگار&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333300;">ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند&#8230;.</span></p>
<p><img class="alignnone" src="http://12esfand89.com/wp-content/uploads/2012/03/baran.jpg" alt="" width="271" height="181" /></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #0000ff;">هر چی عشقه توی دنیا من می خوام مال ما شه</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #0000ff;">اما تو هیچوقت نمی ذاری بینـمون غصـه نباشه &#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;&#8230;.<br />
</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://12esfand89.com/?feed=rss2&#038;p=3054</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>آغاز سال ۹۱</title>
		<link>http://12esfand89.com/?p=3047</link>
		<comments>http://12esfand89.com/?p=3047#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 24 Mar 2012 09:56:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای شوهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات آلاچیق]]></category>
		<category><![CDATA[سال 91 مبارک]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://12esfand89.com/?p=3047</guid>
		<description><![CDATA[خدا را شکر شیفت کاریم تا الان خیلی خوب گذشته.صبح ها که تا برسم اداره ساعت شده  ۸:۲۰ این طورها؛ تا ۱۱ هم اونجاییم و برمیگردم خونه.فردا هم روز آخر شیفتمه و بعد اون تا شانزدهم فروردین مرخصی عیدم. از چند روز قبل تر بگم&#8230;دوشنبه ۲۹ اسفند رو هم رفتم خدمت &#8230; در حالیکه چشمام [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">خدا را شکر شیفت کاریم تا الان خیلی خوب گذشته.صبح ها که تا برسم اداره ساعت شده  ۸:۲۰ این طورها؛</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">تا ۱۱ هم اونجاییم و برمیگردم خونه.فردا هم روز آخر شیفتمه و بعد اون تا شانزدهم فروردین مرخصی عیدم.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">از چند روز قبل تر بگم&#8230;دوشنبه ۲۹ اسفند رو هم رفتم خدمت &#8230; در حالیکه چشمام منتظر رسیدن عقربه های ساعت</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">به عدد ۱۲ ظهر بود؛ی دفعه اعلام کردند که خدمت تا ساعت ۱۱ هه و من کلی خوشحال که زودتر میام خونه</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">تا دوش بگیرم و کارام رو بکنم تا برم خونه همسری اینا&#8230; ولی من سر خوش که برای لحظاتی حواسم از</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">ترافیک آخر سالی پرت شده بود دیرتر از هر زمان دیگه ای به خونه رسیدم و حسابی کفرم در اومد. <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_evil.gif' alt=':evil:' class='wp-smiley' />  </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">به هر صورت کارام رو کردم و پاشدم رفتم.اون شب،شب سال تحویل،خیلی خوش گذشت.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">همگی باهم سفره هفت سین رو امدیم توی پذیرایی روی میز پهن کردیم.واقعآ و واقعآ معلوم بود که</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">همسرم و خواهرهاش زحمت کشیده بودند.من کیف کردم وقتی دیدم.خیلی خیلی خوشگل شده بود.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">بعد از اونم که مثل همیشه بازار عکس گرفتن از همدیگه داغ شد و کلی عکس با همدیگه انداختیم و کلی خندیدیم&#8230;.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">ی دفعه دیدم خواهر زن های گلم با ۲ تا کادو اومدن جلو عیدی سال نو رو بهم دادند.من اصلآ توقع نداشتم</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">و این کارشون خیلی خیلی برام ارزش داشت و حسابی غافلگیر شدم.ی سر رسید خیلی خوشگل و نفیس</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">با ی اسپری بدن.خیلی شرمندم کردند.منم که دیدیم اینجوریه همون شبی</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">هم عیدی مادر زنم رو دادم هم عیدی بچه ها رو.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">به بچه ها نفری ۱۵ تومن و به مادر خانمم هم ۵۰ تومن دادم.البته دوست داشتم بیشتر می تونستم بدم ولی &#8230;</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">بعد اونم عیدی همسر رو که انگشتری بود که با هم رفته بودیم چند روز قبلش گرفته بودیم رو تقدیم کردم.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">ماهی پلو ی شب عید رو هم که زدیم ی دست ورق هم زدیم و نشستیم پای برنامه های تلویزیون&#8230; <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_biggrin.gif' alt=':-D' class='wp-smiley' />  </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">با ابرنامه احسان علیخانی هم حسابی حال کردیم.انصافآ دستش درد نکنه.تا نزدیکی های صبح بیدار بودیم.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">من به خاطر اینکه دوست داشتم صبح قبل سال تحویل بیدار بشم و دعا بخونم به همسری گفتم که بریم بخوابیم.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">صبح هم بعد خوندن نماز صبح با همسری نشستیم زیارت عاشورا رو خوندیم.بعد از اونم به یاد پارسال عید</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">که توی حرم آقا امام رضا،چند قدمی ضریح خودش،دعای توسل خونده بودیم،این دعارو هم خوندیم.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">بعدش هم برای امواتمون سوره یس رو خوندیم.خلاصه کلی حال معنوی بهمون دست داده بود.واقعآ خوب بود.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">بعدم که سال تحویل شد و &#8230; که اون لحظه هممون سر سفره صبحونه بودیم. <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_lol.gif' alt=':lol:' class='wp-smiley' /> </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">عصر همون روز هم رفتیم خونه مادر بزرگ و اونجا بودیم.فردا صبحش،دوم عید،هم من رفتم سر خدمت &#8230;</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">همون صبحی با همسری قرار گذاشتیم که بهتره ظهر با هم هماهنگ کنیم بریم خونه ما.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">هم عید دیدنی هم اینکه بتونیم پنجشنبه ظهر بعد خدمتم با هم بریم خیابان مهران و منوچهری تا اگه شد</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">ی سری از همون خریدهایی که تو آخرین پست سال ۹۰ راجب بهش صحبت کرده بودم رو بخریم.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">اون روز ظهر که رسیدیم جلوی در خونمون جفت داداش هام رو با اهل و عیال دیدیم.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">همگی ظهر خونه ما نهار دعوت بودند&#8230;نهار رو خوردیم.دختر خاله ام اینا اومدند خونمون و رفتند.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">تا همسرم رفت ی کم بخوابه خاله اینام اومدند خونمون.منتهی من همسرم رو اگه بیدار می کردم میدونستم</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">سردرد می گیره به خاطر همین معذرت خواهی کردم.اون روز بازی پرسپولیس با الشباب هم بود که ۶ یک بازی رو بردیم.</span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">همسرم هم هنوز خواب بود.خلاصه همه چی داشت به خوبی و خوشی سپری می شد&#8230; </span></p>
<p style="text-align: right;"><span style="color: #000080;">ولــــی &#8230;ولــــی &#8230; ولــــی &#8230;!!!</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://12esfand89.com/?feed=rss2&#038;p=3047</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>بغلم کن خدا</title>
		<link>http://12esfand89.com/?p=3029</link>
		<comments>http://12esfand89.com/?p=3029#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 22 Mar 2012 16:21:22 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای شوهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات آلاچیق]]></category>
		<category><![CDATA[دلتنگیهای یک مرد-خدا-حس گریه-می ترسم]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://12esfand89.com/?p=3029</guid>
		<description><![CDATA[خداوندا، خداوندا !!! قـرارم بـاش و یـارم بـاش &#8230; جهان تاریـــــکی محض است !!! مـی‌تــرســـم ، کنــارم باش &#8230; حال وهوای این چند روزمم بماند &#8230; این نیز بگذرد &#8230; فقط ی چیز &#8230; پــــرم از حس گـریه &#8230; ولــــی آخه &#8230; مـــــرد برای هضم دلتنگی هاش          گریه نمی کنه ، قـــــــــدم می زنه]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: right;"><span style="color: #ff0000;">خداوندا، خداوندا !!!</span></p>
<p><span style="color: #333300;">قـرارم بـاش و یـارم بـاش &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #0a0a0a;">جهان تاریـــــکی محض است !!!</span></p>
<p><span style="color: #0a0a0a;">مـی‌تــرســـم ،</span></p>
<p><span style="color: #0a0a0a;">کنــارم باش &#8230;</span></p>
<p style="text-align: right;"><img src="http://12esfand89.com/wp-content/uploads/2012/03/123.jpg" alt="" /></p>
<p style="text-align: right;">حال وهوای این چند روزمم بماند &#8230;</p>
<p style="text-align: right;">این نیز بگذرد &#8230;</p>
<p style="text-align: right;">فقط ی چیز &#8230;</p>
<p style="text-align: right;">پــــرم از حس گـریه &#8230;</p>
<p style="text-align: right;">ولــــی آخه &#8230;</p>
<p style="text-align: right;">مـــــرد برای هضم دلتنگی هاش          گریه نمی کنه ، قـــــــــدم می زنه</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://12esfand89.com/?feed=rss2&#038;p=3029</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>در آخرین نفسهای سال ۹۰ &#8230;</title>
		<link>http://12esfand89.com/?p=3018</link>
		<comments>http://12esfand89.com/?p=3018#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Mar 2012 22:51:25 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای شوهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[اتفاقات آلاچیق]]></category>
		<category><![CDATA[عید سال 91-آخرین روزهای سال 90-جهیزیه خریدن-سالگرد عقد-عروسی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://12esfand89.com/?p=3018</guid>
		<description><![CDATA[ یا مقلب القلوب والابصار ای خدای دگرگون کننده دل‏ها و دیده ها یا مدبر اللیل والنهار ای تدبیر کننده روز و شب یا محول الحول والاحوال ای دگرگون کننده حالی به حال دیگر حول حالنا الی احسن الحال حال ما را به بهترین حال دگرگون کن ـــــــــــــــــــــــــــــ الان که دارم این پست رو می نویسم فقط [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff6600;"> یا مقلب القلوب والابصار</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">ای خدای دگرگون کننده دل‏ها و دیده ها</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff6600;">یا مدبر اللیل والنهار</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">ای تدبیر کننده روز و شب</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff6600;">یا محول الحول والاحوال</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">ای دگرگون کننده حالی به حال دیگر</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff6600;">حول حالنا الی احسن الحال</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #008000;">حال ما را به بهترین حال دگرگون کن</span></p>
<p style="text-align: center;"><span style="color: #ff99cc;">ـــــــــــــــــــــــــــــ</span></p>
<p><span style="color: #000080;">الان که دارم این پست رو می نویسم فقط ۲ روز و چند ساعت مونده تا سال ۹۰ هم بره و به خاطره ها بپیونده &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">آخرین برنامه ۹۰ هم در سال ۹۰ در حال پخشه و با توجه به علاقه ای که دارم این برنامه رو ببینم قیدشو زدم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و ترجیح دادم بیام به آلاچیقم سر بزنم.فردا دانلودش می کنم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ــــــــــــــــــــــــــــــــ</span></p>
<p><span style="color: #000080;">امسال برای من سال پر فراز و نشیبی بود و پر بود از اتفاقات رنگ و وارنگی که برام پیش می اومد و هر کدومشون</span></p>
<p><span style="color: #000080;">احوالات من رو دچار تغییراتی میکرد.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">سال ۹۰ برای من سال تعیین کننده ای بود&#8230;از اون جهت که دیگه من تنها خودم نبودم و</span></p>
<p><span style="color: #000080;">مسئولیت یک نفر دیگه هم بعهده من بود.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">باید خیلی از مقدمات ازدواجم رو فراهم میکردم تا سال ۹۱ خیالم از بابت خیلی از موارد دیگه راحت باشه که</span></p>
<p><span style="color: #000080;">البته به خیلی هاش رسیدم و به خیلی هاش هم نه&#8230;۶ ماه اول سال رو خیلی مفت از دست دادم و نتونستم به موقع</span></p>
<p><span style="color: #000080;">سربازیمو برم که آخر سر هم آبان ماه قسمت شد که سرباز بشیم.این سربازی واقعآ معظل بزرگی شده بود واسم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">که الان که بهش فکر میکنم می بینم به بهترین شکل ممکن تا اینجاش انجام شده و در حال گذشتنه.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">با توجه به اینکه کارای رفتن من به سربازی چند ماهی طول کشید و انگار قسمت نمیشد که من سرباز بشم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">خدا را خیلی شکر میکنم که بالاخره تکلیف این سربازی ما هم روشن شد و ما اعزام شدیم و الان که دارم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">این پست را می نویسم ۵ ماهی که من سربازمو دارم وارد ۶ ماه میشم.قط سر ی کار و کاسبی راه انداختن</span></p>
<p><span style="color: #000080;">خیلی حرص خوردم و همچنان هم دارم می خورم که تا همین الانش هم  ناموفق بودم.پدر و مادرم ی قولایی</span></p>
<p><span style="color: #000080;">برای بعد عید بهم دادند حالا تا ببینیم چی پیش میاد&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">امسال ماشین رو هم فروختم که ی کمی برام بی ماشینی سخت بود ولی خب چون سرباز بودم زیاد اذیت نشدم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و باهاش کنار اومدم.البته خوشحال بودم که دارم با پولش خونه می خرم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">بعد گذشت بیشتر از یک ماه،تمام شرایطمون توی مسکن مهر تأیید شد ولی هنوز شماره حساب اعلام نکردند</span></p>
<p><span style="color: #000080;">که پول رو بریزم.فقط همسرم رفت و تعیین پروژه کرد و طرح کوزو را انتخاب کرد.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">توی محل خدمتم هم بحث مسکن مهر داغه و من شدم اونجا مشاور امور مسکن مهر&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">هر کی هر سؤالی داره میاد و از من میپرسه&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">توی این چند وقته خیلی راجب به آیندمون نشستیم صحبت کردیم که چه کار کنیم و چه کار نکنیم&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">از بحث درباره اینکه عروسی بگیریم یا نه؟درباره اینکه کی بگیریم و کجا بگیریم؟اگر بگیریم چی میشه و</span></p>
<p><span style="color: #000080;">اگر نگیریم چه خواهد شد؟</span></p>
<p><span style="color: #000080;">چیزی که هر دوتامون فهمیدیم این بود که بدمون نمیاد گذشته از همه حاشیه هاش ی مراسم بگیریم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">به خاطر همینم چند روز پیش هم رفتیم چند تا تالار با همسری دیدیم.نشستیم دوباره کلی حساب کتاب کردیم&#8230;.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">تا اینجا را داشته باشید&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">چند وقتی هم هست که همسری اینا شروع کردند به جهیزیه خریدن&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">تا الان هم مایکروفر،ماشین ظرفشویی،چای ساز،اتوی بخار،غذا ساز چندین کاره،جی پز،آبمیوه خوری،</span></p>
<p><span style="color: #000080;">۲ تا پتوی خوشگل خارجی،قهوه ساز،سرخ کن مینی،قاشق و چنگال،ماهیتابه رژیمی،</span></p>
<p><span style="color: #000080;">سرویس کفگیر و ملاقه و ابزار آشپزخانه،رو تختی و رو بالشتی،تخت گوشت و سبد میوه شوری و لباس</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و کلی چیز میز دیگه رو خریدند.منم ی نایسر دایسر و گوداستر و ۲ دست کارد و چنگال میوه خوری داشتم که</span></p>
<p><span style="color: #000080;">دادم به همسری بزاره رو جهیزیه اش&#8230;.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">با توجه به این،منم به طور دقیق نشستم حساب کتاب کردم ببینم باید چه چیزهایی بخرم تا هزینه اش دستم بیاد؛<br />
</span></p>
<p><span style="color: #000080;">سینما خانواده(که البته دیدیم پول بیخوده و تصمیم گرفتیم lcd  بگیرم)،ی تخته فرش ۶ متری(چون همسر من از فرش بزرگ</span></p>
<p><span style="color: #000080;">خوشش نمیاد و زیادم اعتقاد به فرش نداره)،با اصرار من ی فرش ۳ متری هم برای آشپزخونه،گوشی تلفن،لوستر،</span></p>
<p><span style="color: #000080;">آینه شمعدون،قرآن،چمدان و متعلقاتش (لوازم آرایشی،لباس مجلسی،لباس خواب و &#8230;،ساعت مچی،</span></p>
<p><span style="color: #000080;">کفش و صندل،کیف پول و کیف دستی،پارچه،سرویس حوله)</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و البته لباس عروس و تاج و تور و سرویس طلا و حلقه (چند روز پیش حلقه رو گرفتیم)</span></p>
<p><span style="color: #000080;">به اضافه هزینه دسته گل و ارایشگاه و آتلیه عکاسی و قربونی و خلاصه اینا و اگر قرار باشه عروسی بگیریم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">هزینه تالار و چیزهای دیگه اش هم هست.اینم تا اینجا &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">از طرفی مزه اون سفر مهر ماهی که با همسری رفتیم شمال هنوز زیر زبونمه و خیلی دوست داشتم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">توی عید شرایطی مهیا میشد تا دوباره بریم با همسری جایی.مخصوصآ که سال پیش توی ایام عید رفتیم با هم مشهد&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">سر همین موضوع ی چند میلیون پس انداز داشتم که میخواستم برم قسطی ی پراید بردارم که هم ماشین زیر پام باشه</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و هم ی جایی با همسری بریم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">وقتی طی یک صبح تا شب نشستیم با هم حرف زدیم  و همه جوانب رو در نظر گرفتیم و هزار بار همه چیز رو</span></p>
<p><span style="color: #000080;">بالا پایین کردیم؛دیدیم عروسی گرفتن با نگرفتنمون فرقش دست کمه کمش ی ۱۰ میلیونی میشه.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">از طرفی بعد کلی کشمکش و در حالیکه بد جوری فکر ماشین خریدن مثل ی کرم افتاده بود تو وجودم و هر روز</span></p>
<p><span style="color: #000080;">نیازمندیها رو می خریدم و آگهی ها رو زنگ می زدم و حتی چند باری هم نمایندگیهای سایپا رو رفته بودیم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">تا پیش خرید کنیم و با اینکه خیلی سخت بود صرف نظر کردن از  ماشین خریدن بالاخره تصمیم گرفتیم که</span></p>
<p><span style="color: #000080;">به جای این کار و مقروض کردن خودمون بریم با همون پول وسایلمو تا هر جایی که میشد بخرم&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;"> وقتی این تصمیم رو گرفتیم احساس کردم کلی از استرس و نگرانیهام یک دفعه همش رفت و دست از سرم برداشتند.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">همسری اینا هم در آینده ای نزدیک میخوان بقیه جهیزیه رو بگیرن.از طرفی خونه مون رو هم به امید خدا تا خرداد میدن.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">منم که میخوام وسایلم رو بردارم.دیدیم فقط میمونه کار من که اونم به امید خدا حل شدنیه&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">از طرفی هم هر دو تامون از این وضعیت و دوری و بلاتکلیفی خسته شدیم&#8230;پس دیدیم دیگه سر رفتن زیر یک سقف</span></p>
<p><span style="color: #000080;">دیگه مسأله دیگه ای نمیمونه جز ی عروسی کذایی که می تونیم قیدش رو بزنیم. پس در نهایت دیگه نیازی نبود</span></p>
<p><span style="color: #000080;">طبق قرار قبلی تا پاییز سال بعد صبر کنیم&#8230;به خاطر همینم منم نیمه شعبان رو پیشنهاد کردم که بریم سر</span></p>
<p><span style="color: #000080;">خونه زندگیمون.ی دفعه هر دو تامون همدیگر رو نگاه کردیم و پریدیم بغل همدیگه&#8230;کلی رقصیدیم و جیغ کشیدیم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">منتها طبق قرار قبلیمون چه عروسی بگیریم چه نگیریم قرار بر این بود که ما لباس عروسمون رو بگیریم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و آتلیه عکاسی رو بریم.گفتیم این کار رو می کنیم و بعدش هم ی مراسم خیلی کوچیک و شیک</span></p>
<p><span style="color: #000080;">با حضور تنها خانواده هامون می گیریم و تمام&#8230;از طرفی اگر مادر خانمم میخواد ی مراسم هم تحت عنوان</span></p>
<p><span style="color: #000080;">حنا بندون میخواد بگیره ،بگیره&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">اینطوری بعدآ ماشینمون رو هم ایشالله برمیداریم.منم تا پایان سال بعد سربازیم تموم میشه.کار آزادم رو راه می ندازم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">اگرم ی کار خوب دولتی نیمه وقت هم پیدا شد در کنارش میرم.و در نهایت کلی پول هم پس انداز می تونیم بکنیم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و بیخود و بی جهت زیر بار قرض نمیریم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">فعلآ که تصمیممون این طوریه و قرار شد که توی نیمه دوم عید که من مرخصی هستم و تهران هم خلوته بریم تا</span></p>
<p><span style="color: #000080;">من وسایلم رو بردارم تا ی بخش عظیمی از کارامون رو کرده باشیم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">چند روز پیش هم حلقه هامون رو (نر و ماده) برداشتیم.برای شب عید هم ی انگشتر برای همسری برداشتم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">حلقه من یک و نیم شد و حلقه همسری هم یک و ۳۰۰&#8230;انگشتر هم ۶۰۰ تا آب خورد.همگیش مبارکمون باشه.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">سرویسمون رو هم تا چند روز بعد می خوایم بریم برداریم ایشالله&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">دیروز هم همسری با مادرش رفتند مولوی ی سری چیزای دیگه بعنوان خرید جهیزیه برداشتند.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">اینم بگم که این تصمیمات قرار شد تا اطلاع ثانوی بین من و همسری بمونه تا ببینیم چی پیش میاد.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</span></p>
<p><span style="color: #000080;">روز ۱۲ اسفندی هم که گذشت سالگرد عقد و به هم رسیدن من و همسری جانم بود که من شبش</span></p>
<p><span style="color: #000080;">با ی جعبه شیرینی و ی شاخه گل رز خیلی خوشگل رفتم پیش همسری&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">از اونجاییکه که کلی لباس برای همسرم خریده بودم دیگه قرار بود چه برای سالگرد چه برای عید من دیگه چیزی نگیرم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">که البته همون طوری که گفتم برای عید همسر با این حال ی انگشتر برداشتم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">خدا را شکر این روزهای پایانی سال ی کم با این تصمیمات آرامش روانیم بهتر شده و از طرفی پدر خانمم هم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">که بازنشسته س دوباره دعوت به کار شده که این مسأله باعث خوشحالی دو چندان ما شده&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">چهارشنبه سوری رو هم من و همسرم با هم بودیم.ی سر پامون رو از خونه گذاشتیم بیرون؛</span></p>
<p><span style="color: #000080;">انقدر همسر نازم ترسید و با هر صدایی از جاش می پرید که فقط تونستیم تا ته کوچه بریم و</span></p>
<p><span style="color: #000080;">از ادامه راه منصرف بشیم و برگردیم خونه <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_mrgreen.gif' alt=':mrgreen:' class='wp-smiley' />  &#8230;من مرده بودم ار خنده &#8230; <img src='http://12esfand89.com/wp-includes/images/smilies/icon_lol.gif' alt=':lol:' class='wp-smiley' />  </span></p>
<p><span style="color: #000080;">راستی اینم بگم چند وقت پیش دکوراسیون خونه را به پیشنهاد همسری عوض کردیم و روحیه هممون عوض شد.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">خیلی خوشگل شد.دست همسرم درد نکنه.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</span></p>
<p><span style="color: #000080;">امسال همون طوری که مطلعید؛پدر بزرگ خانم من فوت کردند و به همین علت طبق رسمی که دارند</span></p>
<p><span style="color: #000080;">همشون روزهای اول سال رو همه جمع میشن خونه مادر بزرگه&#8230;همسر من گفت که مامان هم میره ولی اگر تو بیای اینجا</span></p>
<p><span style="color: #000080;">مامان میاد اینجا پیشمون تا لحظه تحویل سال رو با هم باشیم.از طرفی منم با نهایت لوس بازی گفتم که</span></p>
<p><span style="color: #000080;">سفره ۷ سین میخوام که همسری گفت به خاطر فوت آقا جون نمیشه و اگر مادر بزرگ بفهمه بلوایی میشه.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">حالا بماند که ما تعجب کردیم از این رسم ولی همسرم وقتی دید ما لب جمع کردیم گفت باشه بذار به مامان بگم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">که مامان هم گفت قایمکی میندازیم تا سال تحویل رو کنار ۷ سین بشینیم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">اینم بگم که چند تا از دخترهای مادر بزرگ با خانواده هاشون می خواستند برن مسافرت که وقتی فهمید کلی ناراحت شد</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و اونا هم قید مسافرت رو زدند.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">مرخصی های محل خدمتی من به ۲ نیمه تقسی شده&#8230;یکی از ۲۷ اسفند تا ۶ فروردین و یکی هم از ۷ تا ۱۶ فروردین که</span></p>
<p><span style="color: #000080;">من تصمیم گرفتم نیمه اول رو شیفت باشم و نیمه دوم بیام مرخصی&#8230;ساعت خدمت هم فعلآ  از ۸ تا ۱۲ تعیین شده.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">خلاصه فردا صبح میرم و برمی گردم ی دوش می گیرم و کت شلوارمو با کفش خوشگلی که بهمن ماه خریدم می پوشم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">و میرم خونه همسری اینا تا فردا و پس فردا رو که روز اول عید هم هست و تعطیلیم اونجا باشم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">فقط موندم که چه قدر به مادر خانمم باید عیدی بدم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ</span></p>
<p><span style="color: #000080;">نمیدونم پست بعدیم رو کی می تونم بنویسم و کی میتونم باز دوباره به اینجا سر بزنم ولی آرزو دارم این ۲ روز هم</span></p>
<p><span style="color: #000080;">به خیر و خوشی برای هممون سپری بشه و بتونیم سال نو را با دلخوشی تمام آغاز کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #000080;">سر سفره هفت سین توی لحظات معنوی تحویل سال در حق هم دعا کنیم که</span></p>
<p><span style="color: #000080;">خدا عاقبت همه رو به خیر کنه و به هممون سلامتی بده &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #000080;">من و همسرم از همین جا&#8230;از زیر همین <span style="color: #ff00ff;">آلاچیق عشق</span>&#8230;<br />
</span></p>
<p><span style="color: #000080;">از آلاچیق عشقی که سال اول حیاتش را به امید طلوع و پایداری آفتاب مهربانی آغاز کرده و با شما بوده؛</span></p>
<p><span style="color: #000080;">برای همتون،همه زوجها و خانواده های ایرونی</span></p>
<p><span style="color: #808000;">(هدیه خانوم،تاتوره سپید،Lotus،نازنین زهرا،ریحانه خانوم،لیلی سا،دلواپسی های یک زن،</span></p>
<p><span style="color: #808000;">سارا خانوم،فرناز،خرزنه،فرناز،کیمیا،بهاره، من اگر مادر شوهر بشم،</span></p>
<p><span style="color: #808000;">ترنگ،panorama،گلابتون بانو،مامان زهرا نازنازی،رازقی،سانتاماریا و &#8230;)</span></p>
<p><span style="color: #000080;">آرزوی سعادت و دل خوشی و پیشاپیش سال ۱۳۹۱ را خدمت همه شما عزیزان تبریک و شادباش عرض می کنیم.</span></p>
<p><span style="color: #ff0000;">تعطیلات خوش بگذره <span style="color: #cc99ff;">&#8230;</span></span></p>
<p>&nbsp;</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://12esfand89.com/?feed=rss2&#038;p=3018</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>روابط ۶</title>
		<link>http://12esfand89.com/?p=3013</link>
		<comments>http://12esfand89.com/?p=3013#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 18 Mar 2012 19:37:12 +0000</pubDate>
		<dc:creator>آقای شوهر</dc:creator>
				<category><![CDATA[بلا تکلیف]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://12esfand89.com/?p=3013</guid>
		<description><![CDATA[از همه بدتر رفتار داداشم هم با همسری من خیلی سر سنگین شده بود.داداش من عاشق محبت کردن و محبت دیدنه. سر همینم اوایل خیلی با همسری من اوکی بود ولی بعد همه این ماجراها و اتفاقات که البته من از زن داداشم قول گرفته بودم جیزی در موردش به داداشم حرف نزنه؛ناخودآگاه می دیدم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><span style="color: #333399;">از همه بدتر رفتار داداشم هم با همسری من خیلی سر سنگین شده بود.داداش من عاشق محبت کردن و محبت دیدنه.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">سر همینم اوایل خیلی با همسری من اوکی بود ولی بعد همه این ماجراها و اتفاقات که البته من از زن داداشم</span></p>
<p><span style="color: #333399;">قول گرفته بودم جیزی در موردش به داداشم حرف نزنه؛ناخودآگاه می دیدم که توی رفتارش تأثیر گذاشته بود.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">جوری که خود همسری هم به این موضوع اذعان داشت.البته من حدسم این بود که به خاطر اینه که همسری من</span></p>
<p><span style="color: #333399;">زیاد اون جوری که داداشم توقع داشت و دوست داشت دم خور نشد.ولی از بس همسری من روی این موضوع</span></p>
<p><span style="color: #333399;">اصرار داشت که این رفتار داداشم به خاطر اینه که زن داداشم رفته موضوع رو به داداشم گفته و محاله که</span></p>
<p><span style="color: #333399;">نگفته باشه؛منم داشت باورم میشد.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">تو این بین داداشم هم ی وقتایی ی اس ام اس هایی به خانم من میداد که شرایط رو بدتر می کرد.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">اس ام اس هایی که من میدونم داداشم منظوری از اونا نداره و فقط میخواد بگه که من از شما ها توقع دارم.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">مثلآ این که دلمون برای داداشمون تنگ شده و وقت کردین پیش ما هم بیاین.انگار که مثلآ همسری،منو از اونا گرفته باشه</span></p>
<p><span style="color: #333399;">که خب من با اینکه میدونم داداشم منظوری نداشته ولی منم درست نمی دیدم کار داداشم رو.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">ی شبی هم که من با خانواده رفته بودم پیش داداشم اینا تا کامپیوترشون رو هم درست کنم بعد رفتن ما</span></p>
<p><span style="color: #333399;">داداشم ی اس ام اس به زن داداشم میده که جات خیلی خالی بود و خیلی خوش گذشت و از این حرفها&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333399;">خانم منم با حالت خیلی عصبانی به من زنگ زد که ببین کارم به کجا کشیده که داداشت داره به من تیکه میندازه</span></p>
<p><span style="color: #333399;">و میخواد لج منو در بیاره.خود منم خیلی از دست داداشم عصبانی شده بودم و دلیل این کارش رو نمیدونستم.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">چند وقت بعدش دیدمش و با ی سیاست خاصی که متوجه دلیل سؤال کردنم نشه ازش پرسیدم که اون شب</span></p>
<p><span style="color: #333399;">تو اس ام است چی نوشته بودی که با توضیحات داداشم متوجه شدم که داداشم همین جوری</span></p>
<p><span style="color: #333399;">و از روی خوبی اس ام اس داده&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333399;">ی کمی سر این مسایل شک کرده بودم که زن داداشم رفته باشه گفته باشه همه این چیزارو&#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333399;">اون شبی هم که زن داداشم بهم زنگ زده بود بهش گفتم که چرا این کارو کردی.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">زن داداشم به جون بچه ش قسم خورد که همچین چیزی نیست و منم مطمئن شدم که نگفته&#8230; </span></p>
<p><span style="color: #333399;">فقط گفت که داداشت هر شب کلی داره جون بچه مون رو قسم میده که بهش بگم چرا همسری من</span></p>
<p><span style="color: #333399;">انقدر رابطه ش با من سرد شده.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">هنوزم که هنوزه همسر من دست بردار نیست و با اینکه چند ماه که داره از اتفاقات میگذره ول کن نیست</span></p>
<p><span style="color: #333399;">و هر جا که زن داداشم باشه نمیره و سعی میکنه حضور نداشته باشه.البته دیگه با من کاری نداره و بابت</span></p>
<p><span style="color: #333399;">رفت و آمد های من سخت گیری نمیکنه ولی آخه اگر قرار بود من تنهایی این اون ور برم دیگه واسه چی زن گرفتم.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">من دوست دارم همسرم همیشه کنارم باشه و با هم در کنار خانواده هامون خوش باشیم.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">آخه چرا باید این جوری میشد.چرا همیشه همه چی برعکسه خدا &#8230;</span></p>
<p><span style="color: #333399;">با تمام این اتفاقات زن داداشم گاهی اوقات به همسری من اس ام اس میده و حالش رو میپرسه.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">خیلی خیلی بابت این ماجراها خسته شدم.قشنگ ی گوشه ذهنم همیشه به طور ناخوداگاه مشغوله و نمی ذاره</span></p>
<p><span style="color: #333399;">توی موقعیت های مختلف از ته دل شاد باشم و احساس آرامش کنم.نمیدونم چرا همسر من دچار این همه بد بینی شده.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">خودش میگه زمان درست میکنه همه چی رو ولی من هر چقدر داره میگذره احساس می کنم قلب همسر من سنگ تر داره میشه.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">ی روز که بحث دوباره به این چیزا رسید گفتم که زن داداشم بهم زنگ زده بود و باهام حرف زد و کلی گریه کرده بود.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">نمیدونم دل همسری به رحم اومده بود یا نه&#8230;فقط سکوت کرد و چیز خاصی نگفت.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">ولی در کل بازم نمیخواد باهاش رو در رو بشه.حالا نمیدونم دلیل این یکی چیه&#8230;؟</span></p>
<p><span style="color: #333399;">تو این بین هر چه قدر رفتار همسری من با زن داداشم این جوریه با اون یکی زن داداشم گرم و صمیمانه س</span></p>
<p><span style="color: #333399;">طوری که میره و پیشش میمونه و بچه تازه متولد شده اش رو براش نگه میداره و کلی گل میگن و گل میشنون.</span></p>
<p><span style="color: #333399;">مشکلات زندگی و مسایل مختلف و از همه بیشتر این داستان بد جوری به طرز وحشتناکی اعصابم رو به هم ریخته</span></p>
<p><span style="color: #333399;">و ضعیف شده و اصلآ حوصله هیچ بحثی رو ندارم.الانم که عید نوروز پیش رومونه و خدا خودش خیر کنه.</span></p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://12esfand89.com/?feed=rss2&#038;p=3013</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>

